تبليغاتX
خودكار كم رنگ

خودكار كم رنگ

تيوري شعر

در شماره يك چكيده اي از نامه نيما به ميرزاده عشقي كه در پست قبل آمده

 

است از زبان نيما مرقوم شده :

 

۱_ از زبان «افسانه» من چطور بهار را وصف كرده ام. و عنصري چطور؟

 

براي ارتباط نزديك تر با وصف بهار در شعر «افسانه» نيما آن قسمت از

 

«افسانه» كه مربوط به وصف بهار مي شود را در اين پست آورده ام، لذا از تمام

 

دوست هاي ارجمند تقاضا مي نمايم در صورتي كه قسمتي از شعر «افسانه»

 

(مربوط به وصف بهار) را به دليل عدم دقت نياورده ام تذكر بدهند يا هر نكته

 

ديگري كه به ذهن مبارك شان مي رسد، بسيار سپاس گزار خواهم شد.

 

وصف بهار در شعر «افسانه» نيما يوشيج

 

شکوه ها را بنه ، خیز و بنگر 
 

که چگونه زمستان سر آمد 
 

جنگل و کوه در رستخیز است

 

عالم از تیره رویی در آمد 
 

چهره بگشاد و چون برق خندید 
 

توده ی برف از هم شکافید 
 

قله ی کوه شد یکسر ابلق 
 

مرد چوپان در آمد ز دخمه

 

خنده زد شادمان و موفق 
 

که دگر وقت سبزه چرانی است 
 

عاشقا ! خیز کامد بهاران 
 

چشمه ی کوچک از کوه جوشید

 

گل به صحرا در آمد چو آتش

 

رود تیره چو توفان خروشید 
 

دشت از گل شده هفت رنگه 
 

آن پرنده پی لانه سازی
 

بر سر شاخه ها می سراید 
 

خار و خاشاک دارد به منقار

 

شاخه ی سبز هر لحظه زاید

 

بچگانی همه خرد و زیبا 
 

عاشق : در سریها به راه ورازون 
 

گرگ ، دزدیده سر می نماید 
 

افسانه : عاشق! اینها چه حرفی است ؟ کنون

 

گرگ کاو دیری آنجا نپاید 
 

از بهار است آنگونه رقصان 
 

آفتاب طلایی بتابید 
 

بر سر ژاله ی صبحگاهی 
 

ژاله ها دانه دانه درخشند 
 

همچو الماس و در آب ، ماهی

 

بر سر موج ها زد معلق 
 

تو هم ای بینوا ! شاد بخرام
 

که ز هر سو نشاط بهار است 
 

که به هر جا زمانه به رقص است 
 

تا به کی دیده ات اشکبار است ؟
 

بوسه ای زن که دوران رونده است

 

دور گردان گذشته ز خاطر 
 

روی دامان این کوه ، بنگر

 

بره های سفید و سیه را 
 

نغمه ی زنگ ها را ، که یکسر 
 

چون دل عاشق ، آوازه خوان اند 
 

بر سر سبزه ی بیشل اینک 
 

نازنینی است خندان نشسته 
 

از همه رنگ ، گل های کوچک

 

گرد آورده و دسته بسته 
 

تا کند هدیه ی عشقبازان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 7:0  توسط خودكار كم رنگ  | 

از نامه نيما به ميرزاده عشقي كه در پست قبل درج شده موارد ذيل را استخراج

 

نمودم كه به ترتيب در خصوص هر كدام خواهم نوشت دوست هاي ارجمند اگر

 

سرفصل ديگري از اين نامه نيما نتيجه مي گيرند لطف نموده بفرمايند تا با هم

 

بخوانيم و در پست بعدي يك به يك تحليل نماييم.

 

چكيده نامه نيما به ميرزاده عشقي:

 

1_ از زبان «افسانه» من چطور بهار را وصف كرده ام. و عنصري چطور؟

 

۲_ كدام جهات را در طبيعت بايد اتخاذ كرد؟

 

3_ چه تفاوتي در بين صنعت و حيله يا خودنمايي وجود دارد؟

 

۴_  اتخاذ جهات مادي يك منظره كه از لوازم اساسي محسوب مي شود.

 

5_ در نظر گرفتن مختصات آن جهات.

 

6_ استعانت از چند كلمه مربوط و ساده.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 19:0  توسط خودكار كم رنگ  |